حکایت بهلول و قضاوت

حکایت بهلول و قضاوت,حکایت بهلول و هارون رشید در قضاوت هارون رشید درخواست نمود کسی را برای قضاوت در بغداد انتخاب نمایید اطرافیان او همه با هم گفتند عادل تر از بهلول سراغ نداریم او

کسب در آمد با بیتکوین

حکایت بهلول و قضاوت

حکایت بهلول و هارون رشید 1

 

حکایت بهلول و هارون رشید در قضاوت

هارون رشید درخواست نمود کسی را برای قضاوت در بغداد انتخاب نمایید.

اطرافیان او همه با هم گفتند عادل تر از بهلول سراغ نداریم او را انتخاب نمایید.

خلیفه دستور داد بهلول را نزد او بیاورند.

بعد از دیدار با بهلول به او پیشنهاد قاضی شدن در بغداد را داد.

بهلول گفت : من شایسته این مقام نیستم و صلاحیت انجام چنین کاری را ندارم.

هارون رشید گفت : تمام بزرگان بغداد تو را انتخاب کرده اند چگونه است که تو قبول نمی کنی !

بهلول جواب داد : من از اوضاع و احوال خودم بیشتر اطلاع دارم و این سخن یا راست است یا دروغ.

اگر راست است که من به دلیلی که گفتم شایسته این مقام نیستم و اگر هم دروغ باشد که شخص دروغگو صلاحیت قضاوت کردن ندارد !

هارون رشید اصرار فراوان کرد و بهلول در خواست کرد یک روز به او مهلت دهند تا فکر کند.

فردا صبح اول طلوع بهلول بر چوبی نشست و در خیابان ها فریاد می زد اسبم رم کرده بروید کنار تا زیر سمش گرفتار نشده اید.

مردم گفتند : بهلول دیوانه شده است !

خبر دیوانگی بهلول به خلیفه عباسی رسید !

هارون رشید لبخند تلخی زد و گفت : او دیوانه نشده است او بخاطر حفظ دینش از دست ما فرار کرده تا در حقوق مردم دخالتی نداشته باشد !

حتی زمانی که از غذای خلیفه برای او می آورند می گفت : این غذا را به سگ ها بدهید بخورند حتی اگر آنها هم بفهمند مال خلیفه است نخواهند خورد !

تهیه در گروه سرگرمی برترین های جهان

(( امیدوارم از حکایت لذت برده باشید ))

مطالب مرتبط با حکایت بهلول و قضاوت