بیوگرافی بهنوش بختیاری

بیوگرافی بهنوش بختیاری,زندگینامه بهنوش بختیاری از زبان خودش: من در 29 اردیبهشت 1354 در تهران به دنیا آمدم. کودکی‌ام مثل کودکی خیلی‌های دیگر با کلی امید و آرزو سپری شد

کسب در آمد با بیتکوین

زندگینامه بهنوش بختیاری

بیوگرافی بهنوش بختیاری

زندگینامه بهنوش بختیاری از زبان خودش:

من در 29 اردیبهشت 1354 در تهران به دنیا آمدم. کودکی ام مثل کودکی خیلی های دیگر با کلی امید و آرزو سپری شد. من هم مثل خیلی از هم نسلان و هم جنسانم به زندگی نگاه می کردم. با همان رویاهای دست یافتنی و دست نیافتنی. بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان وارد دانشگاه آزاد شدم آن هم در رشته مترجمی زبان فرانسه. این رشته را تا گرفتن مدرک کارشناسی در واحد تهران مرکز گذراندم و بعد با ورودم به دنیای سینما تمام چیزهای اطرافم تغییر کرد. بگذارید ماجرای سینما را کمی مبسوط تر بگویم. من قبل از بازیگری به عنوان منشی صحنه به سینما وارد شدم. در کنار آن در مدرسه «رسام هنر» یک دوره یک ساله تئاتر را هم زیر نظر خانم مهتاب نصیرپور گذراندم.

از خاطرات خوش آن سال ها می توانم به کار در پشت صحنه فیلم «مهمان مامان» استاد داریوش مهرجویی اشاره کنم که در سمت منشی صحنه در کنار سایر عوامل تولیدی این فیلم حضور داشتم اما در همان دوران هم سودای بازیگری و بازیگر شدن را در سر می پروراندم. سرانجام سال 1375 بود که این فرصت برایم به وجود آمد و در مجموعه «هوای تازه» ساخته آقای محمد رحمانیان بازیگری را آغاز کردم و به عرصه جدیدی در دنیای سینما وارد شدم. همان چیزی که گفتم سودایش را در سر داشتم و همین اتفاق باعث شد تا امروز بازی کنم و در کنار شما باشم و خیلی از شما من را به عنوان یک بازیگر بشناسید تا یکی از عوامل پشت صحنه فیلم. خواندن البته از نوع مجازش یکی دیگر از دغدغه های همیشگی ام بود.

در تمام این سال ها و در کنار بازیگری کلاس های آوازم را رها نکردم و ادامه اش دادم. فکر می کنم این تمام ماجرای حضور من تا امروز در کنار شماست. چیزی که توضیح بیشترش خارج از حوصله این صفحات است. فقط در پایان دلم نمی آید به نام یکی دونفر که در پیشرفت کاری ام خیلی به آنها مدیون هستم اشاره نکنم. کسانی که امروز در میان ما نیستند و شاید این اشاره به آنها ادای دینی باشد به محبت هایی که در حق من داشته اند. اول از همه زنده یاد حمیده خیر آبادی که مثل فرزندی به او علاقه داشته و دارم و بعد هم زنده یادان اردشیر افشین راد و مهدی ابالسلط. روحشان

شاد.

مثبتم، حقه باز و منفعت طلب!

واقعیت این است که خودم را خیلی نمی شناسم.گاهی وقت ها می گویم کاش آنقدر خودم را می شناختم که تکلیفم روشن بود و خوش به حال کسانی که پی بردند چطور افرادی هستند. اما برای اینکه خودم را بشناسم زحمت می کشم، مطالعه می کنم، به خودم رجوع می کنم.مشاوره می روم و معتقدم نیاز به خودشناسی فقط مشکل من نیست.بشر از ابتدا که خلق شد، قصد داشته ماهیت خود را کشف کند و فکر می کنم همیشه هم ناموفق بوده است. به نظرم انسان آنقدر پیچیدگی های مختلف دارد که نمی شود در یک جمله خودش را تعریف کند اما روی هم رفته خودم را شخص مثبتی می بینم البته حسادت و حقه بازی های خودم را دارم و گاهی اوقات منفعت طلب هستم.

همه این خصیصه ها در وجود من است اما اساسا سعی می کنم در عکس العمل هایم این خصیصه های منفی را بروز ندهم.مثلا سعی می کنم اگر به کسی حسادت می کنم تا جایی که ممکن است این حسادت را در عملم بروز ندهم و نخواهم جایی از آن آدم بدگویی کنم تا حسادتم را اضافه کرده باشم یا خود آن شخص را با نیش زبان آزار نمی دهم.در واقع تلاش می کنم آن حس حسادت در خودم باقی نماند.

در مرداب گل نیلوفر بمان

یک وقت هایی کاری انجام داده ام که اشتباه بوده و آنقدر جالب تاوان آن را پس داده ام که تصمیم گرفته ام آدم خوبی باشم.وقتی کارهای خوب هم انجام می دهم صدبرابر آن به من برگردانده شده است. اما به هر حال من هم یک انسانم و خصوصیات منفی هم دارم و سعی می کنم روی آنها کار کنم، به خصوص که در دنیایی زندگی می کنیم که خوب بودن کار آسانی نیست. با این حال این جمله را با خودم همیشه تکرار می کنم: در مرداب تو باید گل نیلوفر بمانی.جایی که همه اشکال دارند اگر تو آدم خوبی باشی حتی اگر از خیلی چیزها عقب بیفتی با این حال فکر می کنم باز هم نیلوفر ماندن بهتر است.

خلافکار موفقی می شدم!

من در حقه بازی به شدت حرفه ای هستم، در مسائل حقه بازی خیلی باهوشم، یعنی اگر قرار بود در مسیر نادرست قرار بگیرم قطعا در آن کار موفق می شدم. به خصوص که در کار سینما نمی توان حقه باز نبود و باید یکسری زرنگ بازی ها را بدانی.اما از آنجایی که به شدت به قضیه کارها معتقدم، از عکس العمل بیرونی کارهایم می ترسم. در زندگی من انعکاس کارهایم به شدت وجود داشته است. خداوند در خواب ها یا نشانه های زندگی ام این انعکاس را به من ثابت کرده است.

غیبت کردم و دهانم آفت زد

یادم می آید یک بار به صورت ناجوانمردانه راجع به کسی صحبت می کردم.خودم هم حس می کردم صحبتی که می کنم پوچ است و صرفا از روی بدجنسی آن حرف ها را بازگو می کنم. در واقع خودم واقف بودم که کار انجام می دهم.خیلی عجیب بود که وقتی به خانه ام برگشتم احساس کردم در دهانم سوزش حس می کنم. به دکتر مراجعه کردم و متوجه شدم دهانم پر از آفت شده است.منظورم این است که آن غیبت کردن به سرعت روی زندگی و بدن من نشان داد، طوری که واقعا از قضیه کار می ترسم.

صفات خوب من؛ می بخشم، مادی هم نیستم

هرچه از بی ارادگی ام بگویم کم گفته ام. مثلا وقتی کسی می گوید تصمیم گرفتیم و شد را درک نمی کنم. اصلا نمی دانم تصمیم گرفتن چه هست. بعضی مواقع به شدت تنبلی می کنم که نباید بکنم اما در عین حال بیش از اندازه دل رحم هستم، یعنی زمانی که بدترین کار را در حقم می کنند اصلا نمی توانم آن فرد را نبخشم. خدا را شکر می کنم که این بخشش در وجودم هست.

یکی دیگر از اخلاق های خوبم سخاوت من است. بخشیدن و از پول گذشتن که کمتر کسی آن را دارد در وجود من هست. من به مسائل مادی دنیا دل نمی بندم. بداخلاقی هم ندارم و همیشه آدم خوش رو و بانشاط و سرحالی هستم.

مطالب مرتبط با بیوگرافی بهنوش بختیاری