دهکده بیوگرافی - بیوگرافی شاعران - برترین ها - 5

دهکده بیوگرافی - بیوگرافی شاعران - برترین ها - 5,بیوگرافی شعرای ایرانی,بیوگرافی ملک شعرای بهار,بیوگرافی شعرای افغانستان,بیوگرافی شعرای ایران,بیوگرافی شعرا,بیوگرافی علامه شعرانی,بیوگرافی ...

زندگینامه فردوسی

زندگینامه فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۱۹ خورشیدی، ۳۲۹ هجری قمری - درگذشتهٔ پیش از ۳۹۷ خورشیدی، ۴۱۱ هجری قمری در توس خراسان)، سخن سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایران است. فردوسی را بزرگ ترین سرایندهٔ پارسی گو دانسته اند.

زایش و نام و نشان

بر پایهٔ دیدگاه بیشتر پژوهشگران امروزی، فردوسی در سال ۳۲۹ هجری قمری برابر با ۳۱۹ خورشیدی (۹۴۰ میلادی) در روستای پاژ در شهرستان توس (طوس) در خراسان دیده به جهان گشود.

سال زایش فردوسی در ۳۲۹ هجری قمری از آنجا دریافته شده است که در یکی از سروده های فردوسی می توان زمان چیرگی سلطان محمود غزنوی بر ایران در سال ۳۸۷ هجری قمری (برابر با ۳۷۵ خورشیدی) را دریافت کرد:

و هم چنین با درنگریستن به این که فردوسی در سال ۳۸۷ قمری، پنجاه و هشت ساله بوده است، می توان درست بودن این گمان را پذیرفت.

نظامی عروضی، نخستین پژوهنده ای که دربارهٔ زندگی فردوسی جستاری نوشته است، زایش فردوسی را در روستای «باز» (پاژ) دانسته است. بن مایه های تازه تر روستاهای «شاداب» و «رزان» را نیز جایگاه زایش فردوسی دانسته اند اما بیشتر پژوهشگران امروزی این گمانه ها را بی پایه می دانند.

نام او همه جا ابوالقاسم فردوسی شناخته شده است. نام کوچک او را در بن مایه های کهن تر مانند عجایب المخلوقات و تاریخ گزیده (حمدالله مستوفی) و سومین مقدمهٔ کهن شاهنامه، «حسن» نوشته اند. منابع دیگر هم چون ترجمهٔ عربی بنداری، پیشگفتار دست نویس فلورانس و پیشگفتار شاهنامه بایسنقری (و نوشته های برگرفته از آن) نام او را «منصور» گفته اند. نام پدر او نیز در تاریخ گزیده و سومین مقدمهٔ کهن شاهنامه «علی» گفته شده است. محمدامین ریاحی پس از بررسی کهن ترین بن مایه ها، نام «حسن بن علی» را پذیرفتنی دانسته است و این نام را با قرینه های دیگری که وابستگی او را به یکی از فرقه های تشیع می رساند، سازگارتر دانسته است، هرچند که همچون بیشتر پژوهندگان زندگانی فردوسی، او را از هرگونه تعصب مذهبی برکنار دانسته است.

برای پدر فردوسی در بن مایه های کم ارزش تر نام های دیگری نیز آورده اند، مانند: «مولانا احمد بن مولانا فرخ» (مقدمهٔ بایسنغری)، «فخرالدین احمد» (هفت اقلیم)، «فخرالدین احمد ابن حکیم مولانا» (مجالس المؤمنین و مجمع الفصحا)، و «حسن اسحق شرفشاه» (تذکرة الشعراء). تئودور نولدکه در کتاب حماسهٔ ملی ایران درباره نادرست بودن نام «فخرالدین» نوشته است که دادن لقب هایی که به «الدین» پایان می یافته اند در زمان آغاز نوجوانی فردوسی کاربرد پیدا کرده است و ویژه «امیران مقتدر» بوده است، از این رو پدر فردوسی نمی توانسته چنین لقبی داشته باشد.

پرورش و بالندگی

بر پایهٔ اشاره های ضمنی فردوسی دانسته شده است که او دهقان و دهقان زاده بود. دهقان در روزگار فردوسی و در شاهنامهٔ او به معنی ایرانی تبار و نیز به معنی مالک روستا یا رئیس شهر بوده است. دربارهٔ دوران کودکی و جوانی او نه خود شاعر سخنی گفته و نه در بن مایه های کهن جز افسانه و خیال بافی چیزی به چشم می خورد. با این حال از دقت در ساختار زبانی و بافت تاریخی - فرهنگی شاهنامه، می توان دریافت که او در دوران پرورش و بالندگی خویش از راه مطالعه و ژرف نگری در سروده ها و نوشتارهای پیشینیان خویش سرمایهٔ کلانی اندوخته که بعدها دست مایهٔ او در سرایش شاهنامه شده است. هم چنین از شاهنامه این گونه برداشت کرده اند که فردوسی با زبان عربی و دیوان های شاعران عرب و نیز با زبان پهلوی آشنا بوده است.

آغاز زندگی فردوسی هم زمان با گونه ای جنبش نوزایش در میان ایرانیان بود که از سدهٔ سوم هجری آغاز شده و دنباله و اوج آن به سدهٔ چهارم رسید و گرانیگاه آن خراسان و سرزمین های فرارود بود. در درازنای همین دو سده شمار چشمگیری از سرایندگان و نویسندگان پدید آمدند و با آفرینش ادبی خود زبان پارسی دری را که توانسته بود در برابر زبان عربی پایدار بماند، توانی روزافزون بخشیدند و به صورت زبان ادبی و فرهنگی درآوردند. فردوسی از همان روزگار کودکی بینندهٔ کوشش های مردم پیرامونش برای پاسداری ارزش های دیرینه بود و خود نیز در چنان زمانه و زمینه ای پا به پای بالندگی جسمی به فرهیختگی رسید و رهرو سخت گام همان راه شد.

سروده های جوانی

کودکی و جوانی فردوسی در زمان سامانیان سپری شد. شاهان سامانی از دوستداران ادب فارسی بودند. آغاز سرودن شاهنامه را بر پایهٔ شاهنامه ابومنصوری از زمان سی سالگی فردوسی می دانند اما با درنگریستن به توانایی فردوسی می توان چنین برداشت کرد که وی در جوانی نیز به سرایندگی می پرداخته است و چه بسا سرودن بخش هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر پایهٔ داستان های کهنی که در داستان های گفتاری مردم جای داشته اند، آغاز کرده است. این گمانه می تواند یکی از سببهای ناهمگونی های زیاد ویرایشهای دستنویس شاهنامه باشد. به این سان که ویرایشهای کهن تری از این داستانهای پراکنده دست مایه نسخه برداران شده باشد. از میان داستانهایی که گمان می رود در زمان جوانی وی گفته شده باشد می توان داستانهای بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو و داستان سیاوش را نام برد.

فردوسی پس از آگاهی یافتن از مرگ دقیقی توسی و نیمه کاره ماندن گشتاسب نامه سرودهٔ او (که به زمانهٔ زرتشت می پردازد)، به نگاشته شدن شاهنامه ابومنصوری که به نثر بوده و بن مایهٔ دقیقی توسی در سرودن گشتاسب نامه بوده است پی برد و به دنبال آن به بخارا، پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا آن را بیابد و بازمانده آن را به شعر در آورد. فردوسی در این سفر «شاهنامهٔ ابومنصوری» را نیافت اما در بازگشت به توس، امیرک منصور، که از دوستان فردوسی بوده است و «شاهنامه ابومنصوری» به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق یکپارچه و نوشته شده بود، نسخه ای از آن را در اختیار فردوسی نهاد.

درگذشت و آرامگاه

سال مرگ فردوسی تا چهار سده پس از زمان او در بن مایه های کهن نیامده است. نخستین نوشته ای که از زمان مرگ فردوسی یاد کرده مقدمه شاهنامه بایسنغری است که سال ۴۱۶ هجری قمری را آورده است. این دیباچه که امروزه بی پایه بودن نوشتارهای آن به اثبات رسیده از بن مایه دیگری یاد نکرده است. تذکره نویسان بعدی همین تاریخ را بازگو کرده اند. جدای از آن تذکرةالشعرای دولتشاه (که آن هم بسیار بی پایه است) زمان مرگ او را در سال ۴۱۱ هجری قمری آورده است. محمدامین ریاحی، با درنگریستن در گفته هایی که فردوسی از سن و ناتوانی خود یاد کرده است، این گونه نتیجه گیری کرده است که فردوسی می بایستً پس از سال ۴۰۵ هجری قمری و پیش از سال ۴۱۱ هجری قمری از جهان رفته باشد.

پس از مرگ، واعظ طبرستان به دلیل شیعه بودن فردوسی از به خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستان مسلمانان جلوگیری کرد و به ناچار در باغ خود وی در توس به خاک سپرده شد. مقبره فردوسی بین سالهای ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۳ به دستور رضا شاه بازسازی شد.

مذهب فردوسی

بر اساس ابیاتی در خود شاهنامه و منابع اولیه ای چون آثار نظامی عروضی و نصیرالدین قزوینی، فردوسی یک مسلمان شیعه بود. ولی برخی از پژوهشگران اخیراً در مورد مذهب وی و شاخهٔ شیعی آن اظهار تردید کرده اند. برخی صرفاً او را شیعه نامیده اند؛ برخی دیگر همچون ملک الشعرای بهار این سؤال را پرسیده اند که آیا فردوسی شیعه زیدی، اسماعیلی و یا دوازده امامی بوده است. نولدکه بر این باور بود که فردوسی شیعه بود ولی او را جزو گروه تندرو (غلات) نمی دانست. شعرانی فردوسی را سنّی یا شیعه زیدی می خواند ولی شعرانی بیشتر دغدغه دفاع از سنی مذهب بودن سلطان محمود را دارد. محیط طباطبایی نیز فردوسی را شیعه زیدی می دانست. عباس زریاب خویی بحث می کند که فردوسی شیعه اسماعیلی است در حالی که احمد مهدوی دامغانی بر این باور است که فردوسی شیعه دوازده امامی است. تنها گواهی که برای سنّی یا زیدی مذهب بودن فردوسی آورده شده است همان ابیاتی است که در مدح ابوبکر، عمر و عثمان در بخش آغازین شاهنامه آورده شده ولی این ابیات همچنان که از سیاق آنها بر می آید با متن همخوانی ندارند و الحاقی هستند. با کنار گذاردن این ابیات شکی باقی نمی ماند که فردوسی شیعه بوده است. به علاوه باید این مطلب را مد نظر داشت که طوس از دیرباز مرکز تشیع بوده است و نیز خاندان ابو منصور محمد ابن عبد الرزاق هم ظاهراً شیعه بوده اند. فردوسی در مورد مذهب آسان گیر بود و مذهب نیاکان خویش را پاس می داشت. به علاوه نشانه های ایمان اسلامی عمیق از خود اظهار نمی داشت. در واقع فردوسی در شاهنامه گهگاه به ثبت لحظاتی می پردازد که حتّی اگر هم برگرفته از منابع ایران باستان بوده اند نمی بایست در نوشته های یک مسلمان مقید بیایند. با این حال فردوسی در مورد شاخه مذهبی خود (تشیع) تعصب داشت و همچنان که از مقدمه شاهنامه بر می آید او مذهب خود را اسلام واقعی می دانست. یک توضیح این دوگانگی این است که در سده های اول اسلام در ایران، اعتقاد شیعی با مبارزات ملی در خراسان عجین بود. به گونه ای که خلفای بغداد و طرفدارانشان در ایران هیچ گاه بین «مجوس» (زرتشتیان)، «زندیق» (مانویان)، «قرمطی» (اسماعیلیان) و «رافضی» (شیعیان به طور کلی) فرقی نمی گذاشتند. فردوسی همان طور که نولدکه اظهار می دارد بالاتر از همه این بحث ها «یک یکتاپرست بود که ارتباطش را با نیاکانش حفظ کرده بود.» فردوسی با فلاسفه و آنهایی که در پی اثبات وجود خدا بودند مخالف بود. او معتقد بود، خدا را با عقل، قلب و یا دلیل نمی توان یافت. بلکه به اعتقاد او وجود، یکتایی، و قدرت خدا، همگی با صرف وجود آفرینش به خودی خود تقریر می شوند. به همین دلیل او خدا را در حالی می پرستید که در مورد چرایی و چگونگی ایمان ساکت بود. بر اساس اعتقادات او، همه چیز از خوب و بد فقط به اراده خدا برای انسان ها رخ می دهند. این ایمان مطلق به یگانگی و قدرت خدا گاهی در شاهنامه بر اثر جبرگرایی او که احتمالأ ناشی از تاثیر زروانیان دوره ساسانی است آشفته می گردید.

افسانه های زندگی فردوسی

افسانه های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه گفته شده که بیشتر به سبب شور و دلبستگی مردم دوستدار فردوسی و انگارپردازی شاهنامه خوانان پدید آمده اند. بی پایه بودن بیشتر این افسانه ها به آسانی با بهره گیری از بن مایه های تاریخی یا با بهره گیری از سروده های شاهنامه روشن می شود. از این دست می توان داستان راه یافتن نسخه پهلوی شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند و سرانجام به ایران آمدنش به دست یعقوب لیث، داستان راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، رویارویی فردوسی با سه سراینده دربار غزنویان (عنصری، فرخی، و عسجدی)، داستان های سفر فردوسی به غزنه یا ماندنش در غزنه، داستان فرار او به بغداد، هند، طبرستان، یا قهستان پس از نوشتن هجونامه، داستان پیشکش کردن شاهنامه به سلطان محمود به سبب نیازمندی و تنگدستی وی در فراهم آوردن جهیزیه برای دخترش، داستان فرستادن پیشکشی که سلطان محمود به فردوسی نوید آن را داده بوده است به سان پول سیمین به جای زر به پیشنهاد احمد بن حسن میمندی و بخشیدن آن پاداش به فقاع فروش و حمامی به دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و هم زمانی رسیدن پاداش زر با مرگ فردوسی را نام برد.

سروده های فردوسی

تنها سروده ای که روشن شده از فردوسی است، خود شاهنامه است (جدای از بیت هایی که خود او از سروده های دقیقی دانسته است. سروده های دیگری نیز از فردوسی دانسته شده اند مانند چند قطعه، چهار پاره، رباعی، قصیده، و غزل که پژوهشگران در این که سراینده آنها فردوسی باشد، بسیار دودل می باشند و به ویژه قصیده ها را سرودهٔ زمان صفویان می دانند

سروده های دیگری نیز از برای فردوسی دانسته شده اند که بیشترشان بی پایه هستند. نامورترین آنها مثنوی ای به نام یوسف و زلیخا است که در مقدمه بایسنغری سرودهٔ فردوسی به شمار رفته است. اما این گمانه از سوی پژوهشگران نادرست دانسته شده و از آن میان مجتبی مینوی در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی گویندهٔ آن را «ناظم بیمایه ای به نام شمسی» یافته است. محمدامین ریاحی او را شرف الدین علی یزدی دانسته است و بر این باور بوده است که مقدمهٔ بایسنغری را هم همین نویسنده نوشته باشد.

سرودهٔ دیگری که از فردوسی دانسته شده است «هجونامه»ای در نکوهش سلطان محمود است که به گفتار نظامی عروضی سد بیت بوده است و شش بیت از آن به جای مانده است. ویرایش های گوناگونی از این هجونامه در دست بوده است که از ۳۲ بیت تا ۱۶۰ بیت داشته اند. انتساب چنین هجونامه ای را به فردوسی، برخی از پژوهشگران نادرست دانسته اند، مانند محمود شیرانی که با درنگریستن به این که بسیاری از بیت های این هجونامه از خود شاهنامه یا مثنوی های دیگر آمده اند و بیت های دیگر نیز از دید ادبی کاستی دارند چنین نتیجه گیری کرد که این هجونامه ساختگی است. اما محمدامین ریاحی با درنگریستن به این که از این هجونامه در شهریارنامهٔ عثمان مختاری (از ستایشگران مسعود سوم غزنوی نوادهٔ محمود)، که پیش از چهار مقالهٔ نظامی عروضی نوشته شده است، نام برده شده است، سرودن هجونامه ای توسط فردوسی را پذیرفتنی دانسته است.

ادعای افغانستان

در مراسم بزرگداشت انتخاب «غزنین» به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال ۲۰۱۳، وزیر و سفیر افغانستان در صحبت هایش فردوسی را برخاسته از افغانستان دانست

یوسف و زلیخا و نسبت دادن آن به فردوسی

مثنوی یوسف و زلیخا یک منظومه شعری است که پس از مرگ فردوسی و در حدود ۴۷۷ ق سروده شده و بعدها گروهی سرایش آن را به فردوسی منتسب کردند. بر طبق دانشنامه بریتانیکا زمان سرایش این منظومه دستکم یکصد سال پس از مرگ فردوسی است. نخستین منابعی که مثنوی یوسف و زلیخا را فردوسی نسبت داده اند؛ یعنی ظفرنامهٔ شرف الدین یزدی (۸۲۸ ق) و سپس مقدمهٔ شاهنامهٔ بایسنغری (۸۲۹ ق)، بیش از «چهار صد» سال پس از فردوسی تألیف شده اند و تا پیش از آن تاریخ، هیچ مرجع و منبعی (مانند چهارمقالهٔ نظامی عروضی و تذکرة الشعرای دولتشاه سمرقندی که به تفصیل از فردوسی سخن رانده اند) به چنین داستانی اشاره نکرده است. آشکار است که این افسانه تا پیش از سدهٔ نهم هجری وجود خارجی نداشته و برای نخستین بار به دست شرف الدین یزدی ساخته و پرداخته شده است.

در مثنوی یوسف و زلیخا سراینده از قول فردوسی اعمال وی را در سی سال نظم شاهنامه پوچ و بی اهمیت قلمداد می کند.

زندگینامه سید محمدحسین شهریار

شهریار , زندگینامه سید محمدحسین شهریار

سید محمدحسین بهجت تبریزی

سید محمدحسین بهجت تبریزی (زاده ۱۲۸۵ - درگذشته ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (پیش از آن بهجت) شاعر ایرانی اهل آذربایجان بود که به زبان هایترکی آذربایجانی و فارسی شعر سروده است. وی در تبریز به دنیا آمد و بنا به وصیتش در مقبرةالشعرای همین شهر به خاک سپرده شد. در ایران روز درگذشت این شاعر معاصر را «روز شعر و ادب فارسی» نام گذاری کرده اند.

مهم ترین اثر شهریار منظومه حیدربابایه سلام (سلام به حیدربابا) است که از شاهکارهای ادبیات ترکی آذربایجانی به شمار می رود و شاعر در آن از اصالت و زیبایی های روستا یاد کرده است. این مجموعه در میان اشعار مدرن قرار گرفته و به بیش از ۸۰ زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده است.

شهریار در سرودن انواع گونه های شعر فارسی - مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی- نیز تبحر داشته است. از جمله غزل های معروف او می توان به علی ای همای رحمت و «آمدی جانم به قربانت» اشاره کرد. شهریار نسبت به علی بن ابی طالب ارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ داشته است.

مجموعه تلویزیونی شهریار که به کارگردانی کمال تبریزی در سال ۱۳۸۴ ساخته شده و در آن جلوه هایی از زندگی این شاعر به تصویر کشیده شده است، در سال ۱۳۸۶ از طریق شبکه دوم سیما به نمایش درآمد و از جانب مردم مورد استقبال فراوان قرار گرفت.

بیوگرافی

شهریار در سال ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز متولد شد. دوران کودکی را -به علت شیوع بیماری در شهر- در روستاهای قایش قورشاق و خشگناب بستان آباد سپری نمود. پدرش حاج میرآقا بهجت تبریزی نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل (راهنمایی) در تبریز، در سال ۱۳۰۰ برای ادامه تحصیل از تبریز عازم تهران شد و در مدرسه دارالفنون تا سال ۱۳۰۳ و پس از آن در رشته پزشکی ادامه تحصیل داد.

حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری به علت شکست عشقی و ناراحتی خیال و پیش آمدهای دیگر ترک تحصیل کرد. پس از سفری چهارساله به خراسان برای کار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران بازگشت. در سال ۱۳۱۳ که شهریار در خراسان بود، پدرش حاج میرآقا خشگنابی درگذشت. او به سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد. دانشگاه تبریز شهریار را یکی از پاسداران شعر و ادب میهن خواند و عنوان دکترای افتخاری دانشکده ادبیات تبریز را نیز به وی اعطا نمود.

در سال های ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ اثر مشهور خود -حیدربابایه سلام- را می سراید. گفته می شود[چه کسی؟] که منظومه حیدربابا به ۹۰ درصد از زبان های جهان ترجمه و منتشر شده است.در تیر ۱۳۳۱ مادرش درمی گذرد. در مرداد ۱۳۳۲ به تبریز آمده و با یکی از بستگان خود به نام «عزیزه عبدخالقی» ازدواج می کند که حاصل این ازدواج سه فرزند -دو دختر به نام های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی- می شود.

شهریار پس از انقلاب ۱۳۵۷ شعرهایی در مدح نظام جمهوری اسلامی ایران سرود. وی در روزهای آخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد و پس از فوت در ۲۷ شهریور ۱۳۶۷ بنا به وصیت خود در مقبرةالشعرای تبریز مدفون گشت.

شهریار

عشق و شعر


ی اولین دفتر شعر خود را در سال ۱۳۱۰ با مقدمه ملک الشعرای بهار، سعید نفیسی و پژمان بختیاری منتشر کرد. بسیاری از اشعار او به فارسی و زبان ترکی آذربایجانی جزء آثار ماندگار این زبان هاست. منظومه حیدربابایه سلام که در سالهای ۱۳۲۹٬۳۰ سروده شده است، از مهم ترین آثارادبی ترکی آذربایجانی شناخته می شود.

گفته می شود[چه کسی؟] شهریار دانشجوی سال آخر رشتهٔ پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا می شود. گویا خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم می گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه تر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی مانده بود، ترک تحصیل کرد.

این شعر شهریار اشاره به داستان فوق دارد:

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

شهریار بعد از این شکست عشقی که منجر به ترک تحصیل وی می شود. به صورت جدی به شعر روی می آورد و منظومه های بسیاری را می سراید. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن وی در بیمارستان می شود. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر می رسد و به عیادت محمدحسین در بیمارستان می رود. شهریار پس از این دیدار، شعری را در بستر می سراید. این شعر بعدها با صدای غلامحسین بنان به صورت آواز درآمد.

شهریار این تخلص را از تفألی به دیوان حافظ گرفت و شهریار در تلفظ اصلی شهردار و لقب حاکمان بوده است.

قصیده ها


آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کنددر شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟

در خزان هجر گل، ای بلبل طبع حزینخامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفراین سفر راه قیامت می روی تنها چرا؟

غزلیات


امشب ای ماه! به درد دل من تسکینیآخر ای ماه، تو همدرد منِ مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می دانمکه تو از دوری خورشید، چه ها می بینی

...

شهریارا! اگر آیین محبت باشدچه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی

غزل علی ای همای رحمت


گفته شده که شهاب الدین مرعشی نجفی از فقهای شیعه درست در لحظهٔ سرودن شعر (علی ای همای رحمت) توسط شهریار در خواب آن را شنیده است.

پیش از شهریار شاعرانی سروده هایی درباره علی بن ابی طالب با همانندی هایی در وزن، قافیه، ردیف، مضمون و فضای شعری و نزدیک به شعر شهریار داشته اند که از نظر سوژه، زبان و اندیشه با شعر شهریار قابل مقایسه نیستند و شباهتهای بین آنها به جهت «توارد» و استقبال ادبی است که شهریار مانند حافظ در افقی بالاتر از دستمایه های شعری پیش از خود هنرنمایی کرده است. در این راستا شعری شبیه به آن از حسن میرخانی (درگذشته ۱۳۶۹) متخلص به بنده با نام «سحاب رحمت» موجود است که با مطلع «علی ای سحاب رحمت همه مظهر خدایی/ همه خلق ماسوی را به خدای رهنمایی» و شعری نیز از مفتون همدانی معاصر شهریار با مطلع «علی ای همای وحدت تو چه مظهری خدا را/ که خدا نمود زینت به تو تخت انّما را» و شعر مشابه دیگری از میرزا آقا مصطفی افتخارالعلماء متخلص به صبا (دوره ناصری) نیم قرن پیش از شهریار در کتاب افتخارنامه حیدری با مطلع «علی ای سحاب رحمت تو چه آیت خدایی» در دست می باشد که هیچکدام از جهت غنای ادبی و محتوایی با شعر شهریار قابل مقایسه نیستند و شباهتهای ظاهری تنها بدلیل توارد ادبی بوده است.

منابع:http://fa.wikipedia.org وhttp://www.beytoote.com

صفحات دهکده بیوگرافی - بیوگرافی شاعران - برترین ها - 5


تعداد صفحات : 8