عشق میان جنگل

عشق میان جنگل,لیونل آندره مسی ۲۴ ژوئن سال ۱۹۸۷ در شهر روساریو آرژانتین دیده به جهان گشود. وی عضو تیم ملی بزرگسالان آرژانتین

داستان بیان عشق

 عشق واقعی

 داستان بیان عشق
روزی آموزگار از دانش آموزانی که درکلاس بودند پرسید:آیا میتوانید راهی غیرتکراری برای بیان عشق
بگویید؟برخی از دانش آموزان گفتند:با بخشیدن ،عشقشان را معنا میکنند.برخی دادن گل و هدیه و حرفهای دلنشین را راه بیان عشق به حساب آوردند.شماری دیگر هم ، باهم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن ازخوشبختی را راه بیان عشق عنوان نمودند.در آن بین ، پسری برخاست و پیش از اینکه شیوه دلخواهش را برای ابرازعشق بیان کند ، داستان کوتاهی تعریف کرد:یک روز ، زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند ،طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.آنها وقتی به بالای تپه ها رسیدند ، درجا میخکوب شدند!یک قلاده ببر بزرگ ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.شوهر ، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.رنگ صورت زن و شوهر ، پریده بود و درمقابل ببر،جرأت کوچکترین حرکتی نداشتند.ببر آرام به طرف آنان حرکت کرد.همان لحظه مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد،ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.داستان که به اینجارسید ، دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.راوی پرسید: آیا میدانید آن مرد ، در لحظه های آخر زندگیش چه فریاد زد؟بچه ها حدس زدند که از همسرش معذرت خواسته که تنهایش گذاشته!راوی جواب داد: نه! آخرین حرفش این بود که عزیزم تو بهترین مونسم بودی ، از پسرمان خوب مواظبت کن و روزي به او بگو که پدرت همیشه عاشقت بود.قطره های اشک ، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان میدانند که ببر ، فقط به کسی حمله میکند که حرکتی انجام دهد یا فرار کند.پدر من جانش ، پیش مرگ مادرم شد و او را نجاتش داد.این صادقانه ترین و بی ریاترین راه پدرم برای بیان عشقش به مادرم بود.

منابع:http://dastan-kootah.r98.ir